
Love is like the ocean
عشق تو مانند اقيانوسي است
Burning in devotion
سوزان از فداكاري
When you go, go, go, oh no
وقتي تو بروي، آه نه
Feel my heart is burning
قلبم شعله ميكشد
When the night is turning
وقتي شب فرا مي رسد
I don't go, go, go, oh no
نمي روم، آه نه
Baby, I will love you
عزيزم، تو را دوست خواهم داشت
Every night and day
هر شب و روز
Baby I will kiss you
عزيزم، تو را خواهم بوسيد
But I have to say
اما بايد بگويم
No face, no name, no number
نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي
Your loves is like a thunder
عشق تو مثل طوفانيست
I'm dancing on a fire
من روي آتش مي رقصم
Burning in my heart
از درون مي سوزم
No face, no name, no number
نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي
Oh girl, I'm not a hunter
آه عزيزم، من شكار چي نيستم
Your love is like desire
عشق تو مانند اشتياقي يست
Burning is my soul
كه جانم را مي سوزاند
No face, no name, no number
نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي
Oh, love is like the thunder
آه، عشق شبيه تندر است
Oh, love is like the heaven
آه، عشق همچون بهشت است
It's so heart to find
و يافتن آن بسيا دشوار
No face, no name, no number
نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي
Oh girl, I'm not a hunter
آه عزيزم، من شكار چي نيستم
You love is like a river
عشق تو شبيه رودخانه ايست
Flowing in my mind
كه در ذهنم جاريست
Feel your dreams are flying
ببين كه روياهايت پر مي كشند
Dreams are never dieing
رويا ها هرگز نمي ميرند
I don't go, go, go, oh no
نمي روم، آه نه
Your eyes tells a story
چشمان تو قصه مي گويد
Baby oh don't worry
آه عزيزم، نگران نباش
When you go, go, go, oh no
وقتي تو بروي، آه نه
Baby cause I love you
زيرا عزيزم، تورا دوست دارم
Forever and a day
تا ابد و يك روز
Baby I will kiss you
عزيزم تو را خواهم بوسيد
But I have to say
اما بايد بگويم
No face, no name, no number
نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي
Your loves is like a thunder
عشق تو مثل طوفانيست
I'm dancing on a fire
من روي آتش مي رقصم
Burning in my heart
از درون مي سوزم
No face, no name, no number
نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي
Oh girl, I'm not a hunter
آه عزيزم، من شكار چي نيستم
Your love is like desire
عشق تو مانند اشتياقي يست
Burning is my soul
كه جانم را مي سوزاند
No face, no name, no number
نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي
Oh, love is like the thunder
آه، عشق شبيه تندر است
Oh, love is like the heaven
آه، عشق همچون بهشت است
It's so heart to find
و يافتن آن بسيا دشوار
No face, no name, no number
نه چهره اي، نه اسمي، نه شماره اي
Oh girl, I'm not a hunter
آه عزيزم، من شكار چي نيستم
You love is like a river
عشق تو شبيه رودخانه ايست
Flowing in my mind
كه در ذهنم جاريست
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلسوخته ، یک عاشق تنها ....
یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر ...
اسیری در یک قلب سرخ ...
آری من همان مجنون قصه هایم و یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم..
لحظه های سخت را پشت سر میگذارم و به عشق لیلایم از هفت آسمان خواهم گذشت ...
در جاده ها ، از سختی ها میگذرم تا به مقصدم که همان خانه لیلایم است برسم...
آری عاشقم ، یک عاشق چشم به راه ، عاشقی
که مدتهاست در غم انتظار نشسته است ..
در آتش فاصله ها سوخته است ،در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است
و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است...
آری من همانم که به او میگویند دیوانه .... به او میگویند آواره....
من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ...
با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم...
فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش
با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست؟
آری این دیوانه همان هست که جایش در قصه ها بوده ...
همانی است که نامش در این دنیا مانده و یادش
همیشه و همیشه یک عاقل را نیز مجنون میکند...
آری من همان عاشقم ، یک عاشق دلشکسته .... همان عاشقی که به او میگویند دیوانه!
سلام بر خدای عشق حسین و خون
سلام بر عشق و نور دو عین و خون
سلام بر عشق و عطش و خون
سلام بر عشق و نعش و خون
سلام بر عشق و دست جدا شده و خون
سلام بر عشق و مشک پاره شده و خون
سلام بر عشق و تیغ و زخم و اخلاص و خون
سلام بر عشق و دل پراز احساس و خون
سلام بر عشق و گلوی پاره پاره و خون
سلام بر عشق و یتیمان آواره و خون
سلام بر عشق و راس و خون
سلام برعشق خار و آتش و خون
سلام بر عشق و گوشواره و خون
سلام بر عشق و تازیانه و خون
سلام بر عشق و صورت نیلی و خون
سلام بر عشق و سیلی و خون
سلام بر عشق و تنور و خون
سلام بر عشق و راس پرنور و خون
سلام بر عشق و اسیری و خون
سلام بر عشق و محمل و سر شکسته و خون
سلام بر عشق و تب و تن خسته و قلب شکسته و خون
سلام بر عشق و خرابه و خون
خزان
عشق یعنی تا سحر دریا شدن
مثل یک پروانه بی پروا شدن
عشق یعنی سر به زیر انداختن
درحریم دلبری جان باختن
عشق یعنی بر سر دار آمدن
بی محابا دیدن یا ر آمدن
عشق یعنی پرزدن بی بال وپر
دیده را دریا نمودن تا سحر
عشق یعنی گفتگو با کربلا
سر کشیدن باده از جام بلا
عشق یعنی دیده برخنجرزدن
مثل طوطی درقفس پرپرزدن
عشق یعنی گم شدن در جام می
راز دل بی پرده بشنیدن زنی
عشق یعنی خاک پای خاکیان
می زدن در حلقه ی افلاکیان
عشق یعنی مثل یک گل وا شدن
فــارغ از بی تابی دنیـــا شـدن
عشق یعنی شب نشینی با خدا
گفتگو با ناله اما بی صدا
عشق یعنی پای کوبی در منا
با صفا دل را نمودن آشنا
عشق یعنی دیدن موسی به طور
یک جهان بی ناشدن ازبوی نور
عشق یعنی پای هر بت« لا» شدن
مست و مجنون درپی لیلا شدن
عشق یعنی زندگی را باختن
خانه ای در کوی دلبر ساختن
عشق یعنی از حرا تا کربلا
جان سپردن تشنه لب درنینوا
عشق یعنی چون کبوتر ساده باش
پای هر صاحب دلی افتاده باش
عشق یعنی فارغ از رنگ و ریا
دوستی با لاله و گل بی ریا
عشق یعنی کار نیکو کردن است
برصداقت راستی خوکردن است
عشق یعنی عشق بازی با چمن
گفتگو با لاله و با یاسمن
عشق یعنی مثل آب آبی شدن
هرشبی با گریه مهتابی شدن
عشق یعنی جوشش می درسبو
مستی ودیوانگی بی های وهو
عشق یعنـــی باسحرهمدم شـــدن
در دبــســتان ادب آدم شـــدن
عشق یعنی مرگ درمیدان جنگ
کشته دلدار گشتن بی درنگ
عشق یعنی بی نیاز از جام جم
شاد کردن دیده و دل وقت غم
تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟
و پرواز هميشه هم رهايي بخش نيست؟
كه بايد ساعت ها فقط بنشست تا رهايي آموخت؟
آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست
اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي!
بياموز زيبايي هم صحبتي با ديوار را
همدلي با سايه را
بياموز كه آفتاب هميشه هم نويد بخش نيست
بياموز تا نو شوي
از نو بيافريني
از بند واژه ها به در آيي
وجهاني دگر آفريني
بياموز كه ديگر اميد حرفي براي گفتن ندارد
بياموز تغيير را
تحول را
اما از بن و ريشه تغيير ده!
بياموز كه زلالي را نه فقط در آب هاي زلال
بلکه در گل آلودي مرداب ها هم مي تواني بيابي
بياموز كه وفا هميشه هم وفا نمي آموزد
از بي وفايي وفا بياموز!
از بي ثمري ثمر
از خشم مهرباني
از نفرت عشق
از مرگ زندگي
بياموز كه آموختن مرز ندارد
و بي مرزي آموزش رايگان طبيعت است
اگر دریای دل آبیست
تویی فانوس شبهایش
اگر آیینه یک دنیاست
تویی معنای دنیایش
تو یعنی دسته ای گل را
ز آن سوی افق چیدن
تو یعنی یک شقایق را
به یک پروانه پخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب
به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را
ز تنهایی رها کردن
خدای آسمانها را
به آرامی صدا کردن
تو یعنی مثل نیلوفر
همیشه مهربان بودن
تو یعنی باغی از مریم
تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن
با تو بوده ام
هميشه و در همه جا
با چشمان تو ديده ام
با تو نفس کشيده ام
مرا از تو گريزی نيست
چنان که جسم از روح !
و زمين از آسمان
و درخت را از آفتاب
تو دليل حيات من بودی و هستی ،
و چنان با اين دليل زيسته ام که باور کرده ام،
علت بودن من ، تو هستی ،
پاسخ من به آغاز و پايان زندگی
اين است :
« هميشه با تو »
قلم را در دست گرفتم و نوشتن را شروع كردم
ولي اين بار با دفعات قبل فرق داشت
ديگر از غم و هجران و رفتن ننوشتم
از او نوشتم
از او كه دوباره قلبم را به تپش وا داشت
از او كه دوباره مرا وادار به نوشتن كرد
به كسي كه اميد را در قلبم بعد از مدتها زنده كرد
اين بار هم نوشتم ولي نه براي اينكه او مي خواست
بلكه نوشتم چون قلبم ديگر نمي توانست بدون او باشد
مي خواستم از غم و از روزهاي تنهائي ام بنويسم
از روزهاي نبودن او
ولي باز هم غم را جايز ندانستم
پس با صد شوق فقط براي او نوشتم
براي او كه با آمدنش بهار را به راستي به دلم هديه داد
او كه با ترنم اسمش مي توانستم براي خودم صنمي بسازم بس زيبا
يه متن قشنگ
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟
من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم ...
من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني
ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم و تو هم از غصه دور خودت پيله بستي...
حالا دومين باره که عاشقت شدم
اما من هنوز يه کرم سيب هستم و تو يه پروانه خوشگل
تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيب هايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده ...